تبليغاتX
خلوت گاه دل
آخه چرا؟؟؟

بعد ۹سال خدایا می خوای دیوونم کنی؟؟؟

چقدر راحت تمام تلاش چندین و چند ساله برای فراموش کردن با یه کلمه با یه تلفن با یه صدا از بین میره!!!!

آتیش زیر خاکستر چقدر راحت شعله ور میشه!!!

گم شدم!!!

نمیدونم به حرف دلم گوش کنم یا عقلم هر چند که دیگه عقلی برام نمونده

فکر میکردم اگه ببینمش خیلی بی تفاوت می گذرم ولی نه !!!شدم همون دختر ۱۶ ساله با همون احساسات پاک و صادقانه با همون دل بی ریا وعاشق با همون هل شدنا با همون به تاپ تاپ افتادن قلب

 دیگه خود الان سنگ دلم نبودم که هیچ احساسی براش مهم نیست که اگه کسی بهم میگفت دوست دارم خیلی راحت بهش می گفتم جوک آخر هفته اس که نتونه ادامه بده و کلی بهش می خندیدم!!!

این سری هم دوست دارمو که شنیدم خندیدم ولی از رو عصبانیت از دست خودم از اینکه این همه سختی رو این همه اذیت این همه گریه چقدر راحت فراموش شدن

از دست خودم عصبانیم که چرا انقدر ضعیفم ؟؟

چرا نمیتونم جلو فوران احساستمو بگیرم ؟؟

چرا بازم با این که میدونم آخرش شکسته شروع کردم؟؟

چرا ادعاهمو زیر پام له کردم؟؟

چرا چرا چرا؟؟؟

چرا هنوز میمیرم براش؟؟؟

 

 

 

 

+ برآمده ازدل سارا جمعه 6 آذر1388 ساعت 15:56 |

best poem of 2008, Written by an African Kid

 

When I born, I black
When I grow up, I black
When I go in Sun, I black
When I scared, I black
When I sick, black
And when I die, I still black


And you white fellow

When you born, you pink

When you grow up, you white

When you go in sun, you red

When you cold, you blue

When you scared, you yellow

When you sick, you green

And when you die, you gray
 

And you calling me colored

؟؟؟

 

+ برآمده ازدل سارا سه شنبه 28 مهر1388 ساعت 1:29 |
وقتی حرفت رو نمیفهمن پس بهتره بگی من نظری ندارم یا بگی من حرفی واسه گفتن ندارم یا اصلا حرف نزنی

اینجوری خیلی بهتره تا بگی بگی بگی آخرش هم نفهمن چی گفتی

مثل الان که خودم هم نمیدونم چرا اینارو گفتم


زندگی یعنی سرگذشت درگذشت آرزوها

 

+ برآمده ازدل سارا دوشنبه 27 مهر1388 ساعت 1:50 |
تاحالا شده بخوای یک کاری رو انجام بدی و بدونی کار بدیه ولی به هزار زور و زحمت خودت رو راضی کنی و قانع کنی که حالا عیب نداره و...

بعد بی هوا یه اتفاقاتی بیفته و نتونی در روز مقصود کارت رو انجام بدی؟؟؟؟

بعد شب که سرت رو میزاری رو بالش و به کارایی که انجام دادی و می خواستی انجام بدی فکر کنی تازه اون موقع میفهمی که خدا چقدر دوست داشته که نزاشته اون کار انجام بشه!!!

چون تازه روزای بعدش مبفهمی که وای خدای من نزدیک بود چه غلطی بکنم!!!!

و خداتو روزی ۱۰۰هزار مرتبه شکر می کنی که نزاشت چنین کاری رو انجام بدی!!!

اون موقع است که میفهمی وقتی میگن هر اتفاقی بی حکمت نیست یعنی چی!!!

هفته پیش این اتفاق برای من افتاد

ازاین که فهمیدم خدا هنوز منو فراموش نکرده خیلی خوشحالم

خدایا شکرت که هنوز به یادمی و کاری کردی که بفهمم به یادمی

+ برآمده ازدل سارا پنجشنبه 26 شهریور1388 ساعت 2:20 |

To fall in love

عاشق شدن

 

To laugh until it hurts your stomach.

آنقدر بخندی که دلت درد بگیره  

 
 To find mails by the thousands

when you return from a vacation.
 بعد از اینکه از مسافرت برگشتی

 ببینی هزار تا نامه داری

 
 To go for a vacation to some pretty place.
 
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری 
 


 To listen to your favorite song in the radio.
 
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی


 To go to bed and to listen while it rains outside.

  به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی


To leave the Shower and find that
 the towel is warm

از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه ! 

 

 To clear your last exam.
 
آخرین امتحانت رو پاس کنی 

 
 To receive a call from someone, you don't see a
 lot, but you want to.
 کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت

 
می خواد ببینیش بهت تلفن کنه

 

To find money in a pant that you haven't used
 since last year.
 
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده
 نمی کردی پول پیدا کنی


 To laugh at yourself looking at mirror, making
 faces.  
  
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و
 بهش بخندی 


 Calls at midnight that last for hours.
 
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم
 طول بکشه 


 To laugh without a reason.
 
بدون دلیل بخندی 

  To accidentally hear somebody say omething good

 about you.
 
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره

 
از شما تعریف می کنه


 To wake up and realize it is still possible to sleep
 for a couple of hours.
 
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه
 هم می تونی بخوابی !

 
 To hear a song that makes you

remember a special person.
 
آهنگی رو گوش کنی که

شخص خاصی رو به یاد شما می یاره  


 To be part of a team.

عضو یک تیم باشی 

 
 To watch the sunset from the hill top.
 از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی 


 To make new friends.
 دوستای جدید پیدا کنی


 To feel butterflies!
 In the stomach every time
 that you see that person.
 
وقتی "اونو" میبینی دلت هری
 
بریزه پایین 


 To pass time with
 your best friends.
 
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی
 
 

 To see people that you like, feeling happy.

کسانی رو که دوسشون داری رو خوشحال ببینی 

   
 See an old friend again and to feel that the things
 have
not changed.
 
یه  دوست قدیمی رو دوباره ببینید و
 ببینید که فرقی نکرده  

 
 To take an evening walk along the beach.
 
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

   
To have somebody tell you that he/she loves you.
 یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره

 

 To laugh .......laugh. ........and laugh ......
 remembering stupid

things done with stupid friends

یادت بیاد که با دوستای احمقت چه کارهای

احمقانه ای کردید و بخندی

 و بخندی و باز هم بخندی

 
 These are the best moments of life....
 
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

 
 Let us learn to cherish them.
 قدرشون روبدونیم 


 "Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
 زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد

 بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد


****************
 وقتي زندگي 100 دليل براي گريه كردن به تو نشان ميده

تو 1000 دليل براي خنديدن به اون نشون بده


 

+ برآمده ازدل سارا سه شنبه 3 شهریور1388 ساعت 2:40 |